تبليغاتX
داداشی


چشم ها را
میگشایم.
امروز
حس دیگر دارم
شال اسفندم را
گوشه ای اندازم
حس و ذهنم باز است
لب ایوان حضور آمده ام
باغ را میبینم
-جوی شهد ایجاد
در دلم جاری است-
خبر از پیری دیروزی نیست
پچ پچی ریز ذهنم را
می برد گوشه باغ
ساکت و آرامم
و نگاهم همه بر خاک تر است
چند دانه که زیر سرما
فکر گرما بودند
خنده هاشان همه جا را پر کرد
سرک از زیر به بالا آرند
و مرا میبینند
و همه مست تماشای بهار
قاه قاه می خندیم
صبح را میبینم
چه خود آراسته باز
طلق شفاف هوا
ملحف ناز درختان صبور
و خود آرایی باغ
و فراوانی حس
همه را میبینم
نور آگاه ز گرمای درون
تابش شاد بروی نفس آخر اسفند کند
و همه میخندیم
دل به ایام عبور اندازیم
دانه های تازه اثبات شده
از تنومند درخت امروز
راز با لا قدی و سبز شدن می پرسند
نو چمن های شاد
همه آواز کنان
دور برف آدم دیروز
پرگار شدند
چه صدای نابی
از افق می آید
و همه رقص کنان
ره به آغاز کنیم
مست مستم امروز
گذر فروردین از ذهنم
غنچه بسته فکرم وا کرد
عطر و بویش همه جا را پر کرد
در دلم با فریاد
شکر این همه را
از تو دارم ای آن
که همه زیبایی
که همه شادابی
که همه عشق و صفا
از تو دارد ایجاز
و چه من حس عمیقی دارم
حس یک صبح بهاری
پر ز آغاز و سلام
و سلام ای همه شاد
و سلام ای همه آغاز و حضور
و سلام ای دل زیبا شده ی امروزی
و چه رسم خوبی است
یک سبد پر ز سلام
لب ایوان همه
هر دم صبح
نذر انسان باشد
نوشته شده در یکم فروردین 1391| |

و اٍی من
زمان را در حضورت بشمار
بدان اگر نشماری
تو را در نبودت
زمان می شمارند
به یک
هفت
چهل
...

نوشته شده در بیست و ششم آذر 1390| |

و همه
نیست را فریاد میکشند
تا سکوت هست را بشکنند
کر را هوار می زنند
تا آسیب نبینند
روز های امروزی
عذر خواه دیروز هایند
شاید دیگر بریده است
نفس جان سخت تاریخ
که ثبات ندارد
مقصد اذکار
و ذکر سیقل نیست
و خدا رقیق شده است
در ترکیب جداناپذیر نیاز و اجابت
امروز به عمد
همه ی ذره ها بی رابطه مانده اند
و همه
هست را سکوت میکنند
تا فریاد نیست نشکند
گوش هایت را خوب باز کن
به سکوت هست

نوشته شده در بیست و نهم آبان 1390| |

در ترسیم من های مشترک امروز
دایره های اتفاق
بی مرکز ماندند
و تمام فضاهای مدور
تکرار می شوند :

در قفس
جای یک پرنده خالی است
آسمان آبستن پرواز است
و قفس
فارق از پرنده
منتظر فضای مدور آزادی است
می داند که آزادی
در مدار اسارت می گردد
پس دهان باز می کند
به شکم بارگی تعداد تاثیر
و اینگونه است
انسان هندسه ی نو
سرگردان
در مفاهیم مدور


نوشته شده در یازدهم مهر 1390| |

گاه در هوس بازی نامفهوم درختان
نگاهم محو هم آغوشی دو برگ می شود
که چه بی آلایش
گرد اتصال رمز آلودشان
می چرخند و فرو می افتند

نوشته شده در بیست و سوم شهریور 1390| |

یلدا
نام شبی است در لحظه های من
تا روز ها  در استهزایی خشک
شبانه های تر ایجاد کنند
و من هر گاه از خویش میمانم
اندیشه ای همراهم میشود:

و او
امروز از دیروز سبک تر است
آنقدر که با نسیمی سبک
آوار می شود
و او در اتکایی گنگ
کامل بود و حال
در اتصالی تکه تکه سرگردان است
ای انسان در آرمانی از ارزش باش
که تو را رنگ شاد بخشد
نه احساسی از لگد مال کردن اعتقاد های درونی
نه اجباری از رد شدن های بی نگاه و مشکوک
یک روز تو را به نام خواهند خواند
و آنگاه در سکوتی از انتظار
تو خواهی گفت
همه ام کوله باری است از ارزش
میدانی
ما به تعریق واژه ها عادت داریم
و زمانی که حضور یک اثبات را
پس از ابراز سوال
در سطر ها کم می آوریم
یک در میان مساوات میکنیم میان حس
یک آن خوب
یک آن در پی خوب
و همه میخواهیم از هم
داشتن را.
چگونه پر کنیم
سبو ها را
آنگاه که راه چشمه
غریب مانده در ذهن
و تشنگی در ما دست به دست می چرخد
از افق های دور
چیزی نخواه
جز سایه روشن دل انگیز
همه در روزهایت
که امید آغاز می رویاند
بگسل زنجیر پیوسته ذهن را
که ذهن های پیوسته
عادت دارند به گردش های تکراری
مواج و هرزه گردند و فراموش کار

نوشته شده در شانزدهم شهریور 1390| |

می اندیشم
تو را دارم
می دانم
گاه برای ربط دادنم به تو
فکر های بی ربط میکنم

نوشته شده در چهارم شهریور 1390| |

چقدر زیبا میشوم
در هدیه های ناخوانده ات
مانند یک اشاره کوچک به ماه
زیبا می شوم
در این وسعت مبهم
و زمانی که من در اتصال ایستای خود
ما مانده میشود
فکر در تقاضای نسبی
بزرگ را میفهمد
و میداند که روز
با امید انسان می آید
و هر دریغ
فرصت ابراز را می ستاند
و هر سلام
اندیشه را آماده وداع می سازد
افت و خیز هایم را
مدیون تو هستم
راه تنها چهره ای است از سفر
و تو
ماندگاری در تصمیم عبور
زیبا می شوم
در اصالت های الهی
در انس رفتن های شیفته
و تلخ بعید های زاینده
و شب
میخواباند ذهن را
و روز
سنگین است
چقدر زیبا می شوم
در هر صبح
مانند شبیه ترین انسان به زنده
و تکثیر میشوم
آنقدر که امید را از روز
بزایانم

نوشته شده در بیست و هشتم مرداد 1390| |

و آزاد را خواهی داشت
در وسیع و تناقض
آنگاه که در تنگ نا تو را یسر می بخشد
وسیع اثبات میگردد
پس آنگاه که تو را در تنگ نا یسر بخشید
از ترس افکار معکوس
در احاطه ای از سوال
عقل را به قضاوت خواهی نشاند
و رضا در فطرتی بهانه زا
انسان خواهد ساخت
بنایی با دو رکن
و آزاد را خواهی داشت
آنگاه که بینی خود را
در منظومی از تناقض



نوشته شده در بیستم مرداد 1390| |

راز گردش من
جرم چگال افکارم
و بزرگی توست
من این گردش را خوب میدانم
مضروب فکر در فهم
با پاسخی از جنس
جاذبه

نوشته شده در نهم مرداد 1390| |

هر روز با اشاره های تو
به جهات اصلی ام می افزایم

و گاهی برای رد احساس
دست به دامان باور می شوم
و باور میکنم
سخت شده ام
می دانم
پای لنگ عبورم
مرا کند می سازد
و خوب میدانم واژه لیاقت
همبستر انگاره ای است به نام تفهیم

جایی که قربانی برای زائر
مفهوم عشق را تفسیر میکند
جایی که روز و شب
شیطان بر جمره ات میخواند
جایی که هر طلوعش
آوازه خوان روزه ای بر بضاعت یک نداشته از شامگاه قبل
و جایی که در آن من و تو کافی نیست
برای اثبات ما
آنجا همانجاست که دانستم
عشق مفهومی دیگر دارد

و گفتم
زمان اثبات عهد های بی ریاست
گفت
مباد ای زائر بی نام مرا بی من سازی

چه قربانگاه نجیبی


نوشته شده در سی ام تیر 1390| |

ایثار هایم
همه در افکار ریاست
آنقدر که
یادم میرود تزویر رنگ باخته عقل را برای دل
روز عمل
اشک های دیده را
به افکار ندیده
باختم
روز عمل
فهمیدم
که چه زنجیری است استدلال کهنه عقل بر پای درست
هر دو پاسخ دل و عقل
بوی ایهام دارد

گاهی خیر
و گاهی خیر

نوشته شده در بیست و سوم تیر 1390| |

و چه زنجیری است
استدلال کهنه عقل بر پای اندیشه های درست
...
این روزها
همان روزهایی است
که افکار ندیده را
بر اشک های دیده
ترجیح می دهند
همان روز هایی است
که حتی من با من یک نیست
همان روز هایی که
دل هوای خیر دارد و زبان گویای "خیر"
این روز ها
تزویر رنگ باخته عقل برای دل
مکانی ساخته است
به نام امن
همان جایی که
واژگان جاوید
زود زود هضم می شوند
جایی که عقل
جولانگه اندیشه های بی اختیار شد
همه در اختیاری بی اندیشه
همدگر را می بلعند



نوشته شده در بیست و سوم تیر 1390| |

آنقدر بالا میروم
تا که تو را زود تر ملاقات کنم
هنگامه های طلوع
همین جا خواهم ماند
تا که تورا دیر تر وداع گویم
هنگامه های غروب
و فردا باز زود تر طلوع خواهم کرد و دیر تر غروب
روزی خواهد رسید
بی خاتمه خواهم گفت
سلام

نوشته شده در هجدهم تیر 1390| |

خوب میدانم
فردا صبح که قلم بیدار شود
تمامی سطر های گذشته در خوابند
و او ابتدای هر سطر خواهد نوشت
"این دیگر مرده است"


نوشته شده در شانزدهم تیر 1390| |

تنها واقعیت دست ساز
تنهایی
و برهنه ترین مفهوم
سرزنشی است بی انکار


نوشته شده در بیست و هفتم خرداد 1390| |

و قلم بردار
و با رنگ سرد
در تجاوزی سخت بر سپیدی صفحه
درد بکش
به آسمان کنایه زن از عمق مبهمش
که در مجاز سیاهی
آبی است
و قلم بردار
و در سرخی ایجاد برای اندیشه های پر مفهوم
زجر بکش
و با رنگ تضاد
به یاری انسان یک چهر آی
و در اجباری از ورود کلام
در سطح سپید اندیشه های رنگ باخته
عمق بکش
ای نقاش مگذار
در بزم قلم ها و اندیشه
مفاهیمت بی اختیار رنگ بازند
مگذار رسم قلم
طرح روزگارت
پر چین سازد


نوشته شده در چهاردهم خرداد 1390| |

میگویم
من دو اندیشه دارم
یکی می آلاید
یکی می پالاید
میگوید
این یعنی درست
نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1390| |

در افكار تو
خويش را بيشتر زنده مي يابم
و اين سكوت
مرا جلا ميدهد
تو اينگونه جولان انديشه ده
و من هر روز سكوت نازناك تو را با مفاهيمت به عشق مينشينم
حال ميفهمم كلمه اي از سكوت
چقدر معنا دارد
بيا رسم ساده اي برپا كنيم
که با هر بارقه ای از خیالمان
انساني زاده شود
و باز بينديش
و مرا زنده كن
و واژه پيوند را مانايي بخش

نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1390| |

و باز من
در سالیانه هایم
در  میان بلندای عقل و احساس
با تکه تکه های افتاده
در قربان گاه دل
تو را رمی میکنم

نوشته شده در دوم اردیبهشت 1390| |